تبليغاتX
عشق
سلام امروز نیومدم چندتا حرف عاشقانه بزنم یا هر چیز دیگه من دیگه نمیخوام وبلاگ داشته باشم یعنی دیگه نمی خوام وصل شم به اینترنت از همه چی بریدم دنیا خیلی بی معرفت شده ادم عاشق میشه عشقش الکی از اب در میاد. زندگی هست دیگه میزارم پا تجربه به هر حال نمیدونم فقط این رو میدونم که از دنیای اینترنت خداحافظی کنم. چون به دردم نمی خوره خوبی داره بدی هم داره بدی هاش خیلی بیشتر از خوبیش هست بعد  از ۴ سال به من ثابت شد که یه دنیایی هست دروغ زیاد پیدا میشه ولی رو راستی خیلی کم اصلا شاید پیدا نشه . نمیدونم شایدم همه حرفام یه بهانه باشه واسه رفتنم. ولی کامپیوتر رو  جمع میکنم از این دنیا اینترنت هم  خداحافظی میکنم  برا شما هم دعا میکنم که یه روز از این دنیا خداحافظی کنین  چون خیلی بهتره یه روز خوشحال بودم به اینترنت وصل شدم ولی الان میخوام برم چون واقعا به درد نمیخوره  یعنی نه که به درد نمیخوره از اینکه بخوام چت کنم یا تو سایت هایی بگردم که به دردم نخوره همین سایت ها تفریحی منظورمه .چت کردن که مسخره ترین چیز هست نصفش دروغه البته تو ادد لیست من اینطوری نبود تا قبل از ساختن وبلاگ رو میگم باز بهتر از روم بود که همه جور ادم تو اون پیدا میشد . به هر حال امیدوارم همتون موفق باشید این وبلاگم تا ۲ هفته دیگه حذف میشه و منم از دنیا اینترنت  راحت میشم دوستا خوبی هم پیدا کردم ولی خوب برم بهتره .

بدرود         



لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه دهم مرداد 1386ساعت 11:7 توسط ..::کیمیا::..

دوستت دارم … دوستت دارم بیشتر از معنای واقعی کلمه دوست داشتن ! دوستت دارم چون تو ارزش دوست داشتن را داری ! دوستت دارم چون تو نیز مرا دوست می داری ! دوستت دارم همچو طلوع خورشید در سحرگاه عشق ! دوستت دارم همچو تکه ابرهای سفیدی که دراوج آسمان آبی درحال عبورند! دوستت دارم چون تو رو میخواهم و تو نیز مرا میخواهي ! دوستت دارم از تمام وجودم ، با احساس پر از محبت و عشق ! دوستت دارم بیشتر از آنچه تصور میکنی ! دوستت دارم ، همچو رهایی پرنده از قفس و پرواز پر غرور او در اوج آسمانها، همچو امواج دریا که آرام به کنار ساحل می آیند و آرام نیز به دریا میروند ، همچو غنچه ای که آرام آرام باز می شود و گل می شود ، همچو اواخر زمستان که شکوفه های بهاری باز می شوند ! دوستت دارم همچو چشمه ای در دل کوه که آرام جاری می شود بر روی زمین و تبدیل به آبشاری می شود که از دل کوه سرازیر می شود ! دوستت دارم همچو مهتابی که شبهای تیره و تار را با حضورش از روشنایی پر میکند! دوستت دارم همچو باران! بارانی که تن تشنه دنیا را جان میدهد و می شوید! دوستت دارم چون چشمانت این حقیقت قلبم را باور دارد ! دوستت دارم چون تو آخرین امید زندگی منی ، و لیاقت این دوست داشتن را داری ! دوستت دارم تا حدی که قلبم و احساسم ظرفیت این ابراز دوست داشتن را نسبت به تو داشته باشند! دوستت دارم ، چون با باوری عمیق در قلب من نشستی و مرا هدف و امید زندگی خود قرار دادی ! دوستت دارم چون از زندگی و دنیا گذشته ای تا با من بمانی ! دوستت دارم چون نگذاشتی حتی یک قطره اشک از چشمانم سرازیر شود! دوستت دارم چون که یاری ام میکنی تا از این سیلاب زندگی به راحتی عبور کنم و خودم را در دشت آرزوهایم همراه با تو ببینم! دوستت دارم فراتر از باور یک رویا و فراتر از باور یک حقیقت ! دوستت دارم چون با اطمینان و اعتماد کلید قلب سرخ و پر از عشقت را به من دادی ! دوستت دارم چون که با احساس پر ازصداقت قلم سردم را بر روی کاغذ زندگی میکشم و این شعر و ترانه ها را برایت می سرايم! مجنونم از مجنون عاقل تر ، و دیوانه ام از فرهاد عاشق تر! نگاه به قلب کوچک و پر از درد من نکن که همین قلب یک دنیا عشق و محبت در آن نهفته است ! نگاه به چشمهای آرام و خسته من نکن ، این چشم یک دنیا اشک در آن است نگاه به چهره پریشان من نکن ، این چهره عاشق چهره تو می باشد ! دوستت دارم چون که تو اولین و آخرین معشوق من می باشی ! دوستت دارم چون زمانی که دفتر عشق را می گشایی و میخوانی با خواندن نوشته هایم اشک از چشمانت سرازیر می شود...


لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت 16:42 توسط ..::کیمیا::..

 

نگاهی به من انداخت و پرسيد چند سال داری؟

به سخت اب دهانم را قورت دادم و پاسخ دادم :هنوز ۲۰ سالم نشده!

با بی اعتنایی گفت: فکر نکن بچه ای !

چهره ام حالت محزونی به خود گرفت. گفتم: ولی من فکر میکردم سن کمی است.

با تعجب ابروانش را بالا انداخت و گفت: ولی از تو کوچکتر خیلی ها هستند.

با درماندگی گفتم: اجازه میدهی بروم؟

خندید و گفت: نه!عجله کن دیگر باید برویم.

لحظاتی بعد دست من در دست او بود و از روی سر تمام ادمهای اطرافمان گذشتیم.

جسم من روی خاک افتاده بود.



لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه سوم مرداد 1386ساعت 22:1 توسط ..::کیمیا::..

 

با تو چه زندگیهایی که تو رویاهام نداشتم

تک و تنها بودم اما تو رو تنها نمیذاشتم

چه سفرها با تو کردم چه سفرها تو رو بردم

دم مرگ رسیدم اما به هوای تو نمردم

دارم از تو مینویسم که نگی دوستت ندارم

از تو که با یه نگاهت زیر و رو شد روزگارم

دارم از تو مینویسم دارم از تو مینویسم

موقع نوشتنا وقت اسم گذاشتنا

کسی رو جز تو نداشتم اسمی جز تو نمیذاشتم

من تموم قصه هام قصه توست

اگه غمگینه اون از غصه توست

با تو چه زندگیهایی که تو رویاهام نداشتم

تک و تنها بودم اما تورو تنها نمیذاشتم

حتی من به آرزوهات تو رو آخر میرسوندم

میرسیدی تو من اما آرزو به دل میموندم

هی میخواستم که بگم که بدونی حالمو

اما ترس و دلهره خط میزد خیالمو

توی گفتن و نگفتن از چه روزهایی گذشتم

انقده رفتم و رفتم انقده رفتم و رفتم که هنوزهم برنگشتم

من تموم قصه هام قصه توست

اگه غمگینه اون از غصه توست

هر چی شعر عاشقونست من برای تو نوشتم

تو جهنم سوختم اما مینوشتم تو بهشتم



لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت 0:23 توسط ..::کیمیا::..



لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه سوم مرداد 1386ساعت 22:1 توسط ..::کیمیا::..

 

با تو چه زندگیهایی که تو رویاهام نداشتم

تک و تنها بودم اما تو رو تنها نمیذاشتم

چه سفرها با تو کردم چه سفرها تو رو بردم

دم مرگ رسیدم اما به هوای تو نمردم

دارم از تو مینویسم که نگی دوستت ندارم

از تو که با یه نگاهت زیر و رو شد روزگارم

دارم از تو مینویسم دارم از تو مینویسم

موقع نوشتنا وقت اسم گذاشتنا

کسی رو جز تو نداشتم اسمی جز تو نمیذاشتم

من تموم قصه هام قصه توست

اگه غمگینه اون از غصه توست

با تو چه زندگیهایی که تو رویاهام نداشتم

تک و تنها بودم اما تورو تنها نمیذاشتم

حتی من به آرزوهات تو رو آخر میرسوندم

میرسیدی تو من اما آرزو به دل میموندم

هی میخواستم که بگم که بدونی حالمو

اما ترس و دلهره خط میزد خیالمو

توی گفتن و نگفتن از چه روزهایی گذشتم

انقده رفتم و رفتم انقده رفتم و رفتم که هنوزهم برنگشتم

من تموم قصه هام قصه توست

اگه غمگینه اون از غصه توست

هر چی شعر عاشقونست من برای تو نوشتم

تو جهنم سوختم اما مینوشتم تو بهشتم



لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت 0:23 توسط ..::کیمیا::..